آنان که از اتراقگاه موسیقی ابا و اجادی شان٬ از پیش درآمد و ساز و آواز و چهار مضراب
و رنگ و تصنیف٬ رخت عزیمت بر می بندند و سفرمهیبی را دربیابانهای سراسر مه گرفته در
پیش می گیرند چه خوش است که در هر واحه آنچه که انگاشته اند و به تفکر در خورجین موسیقی
انباشتهاند را بر سایرین عرضه دارند. برف خوانی واحهیی بی مانند و تازه قدم نهادهی
علی قمصری آهنگساز جوان و نیکو قریحهیِ فصلِ زنگار گرفتهی موسیقیمان است که به قرار
معلوم دستهایی در کار نتنگاری آینده نقره اندودشاند. ترک منزلگاه موسیقی تک خطی
و ملودی دار گذشتگان٬ بی هوا آهنگساز را به پیمایش موسیقی چند خطی و فضا دار با گروههای
چندین نفره و رنگ آمیزیهای متفاوتِ سازی میکشاند که بی گمان اول نیاز گوشهای در
حال دلمرده گیست.
بخش اول:
• دیباچه و تعلیق :
نگاه کرنش گرایانهی آهنگساز جوانمان نسبت به حزن و اندوه٬ و جایگزین نمودن احساسات
جدیدِ تفکر و خلسه٬ بر میدارد تا برای رسیدن به مقصود٬ هر آنچه را در چنتهی آگاهیش
است به کارزار بیاورد٬ که در اول گام این کنسرت٬ همنشینی کوارتت زهی با تار علی قمصری
و سازهای کوبهای دهل و کوزه٬ راقم ماجرا میگردد.
دیباچه و تعلیق را کوارتت زهی آغازیدن میکند. فضایی منقطع و تفکر آمیز. چرخشهای دوار
سازی و حرکتی٬ بستر ابریشم واری میگسترد که شنونده٬ هیچ نمونهی قبلی را در ذهنش یافت
نمیکند تا بداند در پیآمد٬ منتظر چه خواهد بود. کوارتت که پایش را عقب می کشد تار
به تنهایی نغمه میسراید. دستگاه همایون٬ بهترین انتخاب برای مضرابهای معلق و شمرده
وانتزاعی مینماید. فضای کم حجم ٬خلوت و خوش نوای تار با بیشتر شدن تعداد سیم ها و
پاساژهای سریع رنگین تر میشوند و سازکوبه ای نیز به محفل دعوت میگردد. اینک همهی
حضور کوارتت در محیط گم شده است. بدون هیچ اثری. تا کنون که مقرر گردیده تنوع خوش نقشی
از متیفهای نظیف ویلون که در پی آمد آن مضرابهای خوش آهنگ تار جوانه زدهاند٬ غوطه
ورت کنند٬ ناخوداگاه تک نوازی برعلی قمصری چیره میگردد و این همه بساط گسترده شده زیبا
را به سمت همان هنر آبا و اجدادیاش که بیشتر نیز بوی حسین علیزاده را میدهد سیلاب
کند.
• می چرخد این تسبیح
شعر شفیعی کدکنی را بدون حزن واکاویدن و به کام موسیقی درآوردن هنریست که از مخیلهی
علی قمصری به نیکی٬ تراویدن گرفته است. کوارتت باز میگردد. بستر میگستراند. تار با
تک مضرابهایی وارد میگردد. چه زیباست که بخش اول تنبک ندارد. حضور تنبک به لحاظ معنایی
در هم شکسته شده است. کفاف حرکت را کوزه و دهل میدهد.
می چرخد این تسبیح و دستی، هیچ پیدا نیست
پشت سر هم دانه ها یک ریز می آیند
یک دانه روشن، دیگری تاریک
ریز و درشت دانه ها، در رشته ای باریک
نه می توانی رشته را دیدن
نه دست را در کار گردیدن
می چرخد این تسبیح و عمر ما
پایان پذیرد
عاقبت
اما...
«اما» رها کن، جای «اما» نیست
می چرخد این تسبیح و دستی، هیچ، پیدا نیست
نقش چرخش دانه دانههای تسبیح را چه چیز بهتر از کوارتت زهی با حرکتهای دوار و گردان
به همراه استوکاتوهای مضراب تار میتواند به تصویر بکشد. این اول بار است که صدای
خواننده بر اریکهی قدرت موسیقی تکیه نمیزند. صدای وی منظور فضا و سازهاست. سازها
همراهی کنندهی ملودیک کلمات آوازه خوان نیستند. آنچه در پس تفکر علی قمصری ست به بار
مینشیند تا بفهمیم که نه میتوانیم رشته را دیدن٬ نه دست را در کار گردیدن.
• برخوانی (اشعار خیام)
خیام را در بهترین نمونهاش با رباعیات خیام استاد شجریان به کام خیال کشیدهایم از
پیش. فریدون شهبازیان بر یک حریر ملودیک ارکسترال هر آنچه که در وسعت دلباختگیِ دنیویِ
خیام برمی نماید بر طبق زیبایی گوشها در پیش نهاده است.
در این منزلگه آنچه در افق شنیدار طلوع میکند فضا سازی کلام اشعار خیام است بیت به
بیت. هنگام سپیده دم خروس سحری با مضراب های تار هم آوایی میکند. مضراب هایی ملیح و
موزون در اصفهان که سیپده دم را نشانه می رود در تخیلگاه مخاطبین.
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آینه صبح
از عمر شبی گذشت و تو بی خبری
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی باده ارغوان نمیباید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست
هنگام تماشای تماشاگه٬ حزن حزینی را ساز های زهی به فضا می بخشند و تار نشاط زندگی را
باز می گرداند و جایگزینی حزن و تفکر حلقه وار در هم می آمیزد.
• چه نزدیک (مولانا)
در واپسین حجره از اولین مقام کنسرت٬ باز به عرفان و مولانای آشنای مخاطبین رجعت کردن
با این چنین رنگ آمیزی و ساز بندی تلاشی جدید می بود تا این شنونده زندگی زدهی جامعه
را٬ باز به ورطه ی هجرانِ روز به روز بی هویت شده بکشاند. هجرانی که هر چه بیشترمیکاویش
به جای نزدیکتری٬ بی رنگی را سوغات میآورد.
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
چونان ماسبق٬ کوراتت زهی با تار در آمیخته تا فضای عرفانی را به شیوشی نوین عرضه دارد.
تا جایی که منتظر میماند و همراهی میکند تا
منم همراز تو در حشر و در نشر
نه چون یاران دنیا میزبانم
هل هلهایی عارفانه به پا کند تا عرفان را این بار در گویشی نوین به خورد مخاطبش سرازیر
نمیاد.
بخش دوم : نوا
برف میبارید(پنج اپیزود): مهدی اخوان ثالث
1. مه واره: شعر از سعدی
2. ضربی نهفت
3. یاد دور دست: حسین منزوی
4. غبار: خیام
بیست و یک نفر در هیبت گروهی اصالتا اصیل که در سهم٬ کوبهای سه نفر٬ کمانچه شش٬ کمانچه
آلتو دو٬ بم کمان٬ نی٬ تار سه٬ عود دو٬ بم تار٬ علی قمصری و آواز محمد معتمدی باشند.
پارچههای چین دار سورمهای و مخملین تالار وحدت بیشک بهترین رنگ آمیزی صحنهای بود
که میشد برای این محمل در نظر گرفت. بارش برف و هوای سرد را همانطور که شنونده منتظر
میبود به خوبی با نوای نیِ خشدار و موسیقی با وقفه و سنگکپ٬ فضا سازی شد تا معتمدی
با فریاد »باز میرفت و میبارید« همه گروه و سازهایشان را به هروله براند.
• مه واره٬ را با شعر سعدی مزین کرده بود.
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
ما در این شهر غریبیم ودراین ملک فقیر
از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
در آفاق گشادست ولیکن بستست
از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد
استفاده از صدای محمد معتمدی که گاه٬ چونان دانههای بلورین برف در لابه لای سازها
گم میشد٬ گاه بسان دشتی مه گرفته مبهم و نامفهموم بود و گاه همچو سازی در اختیار
گروه بانگ بر میکشید٬ غیر قابل پیشبینیترین عضو این پیکرهی نسبتا عظیم میبود.
• یاد دور دست:
که هر چه به دور دست تر میگرایید کمانچه بازیش بیش از پیش نقالی میکرد و واگوی شعری
بود از حسین منزوی:
اي ياد دوردست كه دل ميبري هنوز
چون آتش نهفته به خاكستري هنوز
هرچند خط كشيده بر آيينهات زمان
در چشمم از تمامي خوبان سري هنوز
سوداي دلنشين نخستين و آخرين!
عمرم گذشته است و توام در سري هنوز
• غبار: (خیام)
این اهل قبور خاک گشتند و غبار
هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار
آه این چه شراب است که تا روز شمار
بیخود شده و بیخبرند از همه کار
احتمالا خیام پیشگی علی قمصری در آهنگسازی از برای احساسات سازی جدید و شیوش ارکستراسیون
تفکراتش باشد. دو بیت شعر٬ تعداد کلمات کافی و در حد کمالی مینمایند تا این میزان
موسیقی غیر ملودیک را در آن جای داد و فضای در خور حضورش را ساخت.
و اما علی قمصری٬ که ای کاش هشیار باشد که گوش های هزاران سالهی ملودی شنیده و پرورده
شدهی یک خطی را به یک باره غوطه ور در لحظه های بیشمار موسیقی حجم دار بدون تصویر
نکند. باشد که هشیار باشد که موسیقی فیلم با موسیقی شعردار٬ حراجشان در یک بازار نمیگنجد.
و امید بر آن داریم تا وی با ملودیکتر و متقارنتر کردن فضاهای ساختهی ذهناش٬ مخاطبین
این کهن سرزمین را سلانه سلانه به قریههای شنیداری نو براند.