حرفهایی برای ن‌گفتن

حرفهایی برای ن‌گفتن
دود لاستیک و شور گریز و هیبت هالیودی ترساننده‌ی تعقیب‌گر، همه در تلاقی زمانی که دستی بالا می‌رود و تکه پلاستیکی خشک، بر استخوانی سخت و گوشتی نرم، هله‌هله‌ی شکستن و کوفته شدن می‌سرآید، آنچه قرار است پالوده‌ی همه فراورده‌های دیداری و شنیداری شود، تنها بغض است و بغض.

اگر چنگال بغض آنقدر تنومندی، درون‌مایه‌اش باشد که گلوگاه وجودی خویش را به شدتِ درد بفشارد، آنگاه زایشِ یکه دردی میشود که علاجش بی‌درنگ بدتر شدنش است و بس.
در این مقامِ سرازیر به سمت دردآلوده‌گی بیشتر، تنها عضو لایق گوش است، تا آنقدر بشنود و بغض را از توده‌ی درد آنچنان باردار کند که ترکیدنش پهنه‌ی گونه‌های خیس و هق‌هق‌های نفس را بار دیگر به حیاط خلوت گریه میهمان کرده باشد.

قطرات اشک که به خشکیدن میرسند و احساس تورم‌ِ سر به تولد، آرام آرام در همان حالِ خلسه‌ییِ که عطش بی‌هوشی و سکوت، همهمه‌ی سلول سلول‌های مغز می شوند، فارغ از همه‌ی حجم تبلیغات جناحی و رسانه‌اییِ خودی و بیگانه و حقیقی و مجازی، تنها، کلمات حقوق مدنی و جهان شمول انسانی‌ست که این کوه دردِ رو به وخامت را در عوض هر گونه منطق‌گرایی سیاسی و مصلحت بازی دروغین محاصره میکند.

این شوره‌زاری که برای نروییدن هر تفکری معماری شده، رستن‌گاهِ کلماتی میشود برای ن‌گفتن، همان‌هایی که بعد از بغض شکسته شده در سیالیِ مغز وول می‌خورند و از این اطرف به آن طرف، از این دیار به آن دیار کوچ ییلاق و قشلاقی ثانیه‌ایی می‌کنند.

زبانِ آسوده خاطر، از به چالش کشیده نشدن برای نحوه‌ی چرخش و رعایت آداب گردش حرفهای ن‌گفتی را به تازیانه‌ی فکر می‌رانم.

به ن‌گفتن زبان که فکر می‌کنم در شگفتش می‌مانم.
تلاش میکنم که چند بار و به بهانه‌های مختلف ن‌گفتن را بگویم و در آزمایشگاه مخیله‌ام کندوکاوش کنم.
  • حق نداشتن
  • حرف نزدن
  • اعتراض نکردن
  • مخالفت نکردن
  • راهپیمایی نکردن
  • خبر نداشتن
  • خبر ندادن
برای گفتنِ "ن" نوک زبان به پشت دندان های بالا می‌چسبد، هوا با فشاری بیشتر از سایر مواقع، درون گلو به سمت مجاری خروجی یعنی حلق و بینی پرتاب می‌شود. این کار که هنگام بغض سنگین و بدلیل عبور حجم توده‌ای از هوا درون گلو، کمی دردآورتر از همیشه است، سنگینی بغض را تا مرحله‌ی ترکیدن به شتاب پیش می‌برد و قانون نانوشته‌یِ بدتر شدن بغض، از برای التیام را در کمترین زمان ممکن هموار می‌سازد و یاری رسان عضو تنهای این ماجرا، یعنی گوش می‌شود.

این دستاورد به وسوسه‌ام میکشد تا حرفهای ن‌گفتنی را هنگام بغض و برای جهاد در راه ترکاندش چند باری زیر لب زمزمه کنم :
  • سکوت نکردن
  • فریب نخوردن
  • دروغ نگفتن
  • شورش نکردن
  • رقیب نکشتن
  • بیراهه نرفتن
  • تعصب نداشتن

هدایت عابدی جو : 4 تیر 1388


  

عضویت در خبرنامه




   

جستجوی موسیقی فیلم