فرش قرمز معروف را که میگسلانند هر کسی به ظنی و گمانی گوش به هیاهوی این وادی میدارد
که یا جانبداری ارضا و سرکوب شدهاش را به شادی و حزن بنشیند یا بپندارد که بزرگان
شعبده بازی زندگی به چه هدف و مقامی کردند و راندند و خواندند.
به حسب عادتِ چندگاه گذشته نیت بر این کردم که مطلب کنونی در مورد فیلم میلیونر زاغه
نشین را سهگاهی بنویسم که حقیقا نمیدانم اگر اسم وب سایتم چهارگاه میبود چه
تمهیدی را برای آخرین گاه باقیمانده میبایست میاندیشیدم. یا اگر نام وبلاگم را راست
پنجگاه گذاشته بودم چه میکردم؟
گاه اول: فیلم هندی و ما ایرانیها
فراموشم نمیشود صدای خرخر بدون وقفه و طنین انداز پروژکتور شریکی
دائی و داداشم که چطور صحنههای بزرگ و بد کیفیت جبارسینگ(فیلم معروف شعله) را بر روی
پردهی سفید به دارآویخته شده از دیوار زرد رنگ اتاقمان نقش میانداخت تا همهی اعضای
خانواده را مثل زنبورهای دور کندو گرداگرد خودش جمع کند و ما هم به جای ویزویز کردن
مبهوتش شویم.
نگاهی که به عمر حضور فیلمهای هندی در طی زندگیام میکنم، از پروژکتورهای قدیمی تا
ویدیوهای آیوای فیلم کوچک و فیلم بزرگ(که البته داشتنشان را تنها محتسبان مست خوش
میآمد)، تا رونق ویدئو کلوپها، که ادارهی یکی از آنها الان بیشتر به کارم میآید
تا آن موقعها که خیلی جوانتر بودم، در مییابم که هنوز هم که هنوز، مملکت میراث دار
فرهنگ چندینهزار سالهی داریوشیمان در هیچ قوطی عطاریش ارزنی برای دور هم نشاندن
یک خانواده ایرانی به سالمی و فرحبخشی فیلمهای هندی برای خویشتن خویش ندارد.(البته
اگر تصوراتتان پی فردین و بهروز وثوقی زود گذر و کم ملات قدیممان نرود).

هر چند که پسرهای غیور آبادیمان، ایران – و از جمله خود بنده-
بخشی از بلوغ جسمی و فکری خودشان را با زیر سوال بردن سینمای هند از بیهویتی و بیمعنایی
میگذرانند، اما حقیقتا ابزاری به فراغبالی و بیدغدغهای فیلمهای هندی نمیتوان
یافت که یک ایرانی را با تمام انباشتههای درست و غلط فرهنگیاش به تماشای خود با تمام
اعضا خانوادهاش – که نمیدانم چرا همه چیزش است- بنشاند آنهم غالبا در حالی که سفرهی
گونههایش را به ضیافت قطرات چشمانش پهن کند و لبخند رضایت برویاند.
تاثیرات فیلمهای هندی، از حمید ماهی صفتمان(مستر بین ایرانی)، تا شوخیهای گاها بیمزه
و معنا دارمان چنان لابهلای سلولهای فکر و فرهنگمان رخنه کرده که وامیدارتمان مد
نظر داشته باشیم، نگاه داوران هیات اسکار و سردمداران زندگی عجیب و غریب غربی با من
و تو ایرانی از زمین است تا زیرزمین. فرقی هم نمیکند که در پی بردن فیلم هندی به کارخانهي
زنگار گرفته زندگی متمدن غربیشان به امید دمیدن نسیم شرقی باشند یا رقابت در یک فستیوال
فیلم با نام اسکار.
گاه دوم: نگاهی به موسیقی فیلم Slumdug Millionaire و ترانهی اسکار
گرفتهی Jai ho
موسیقی متن هر فیلم را میتوان به دو بخش اساسی تقسیم کرد:
- موسیقیی که در بطن فیلم استفاده میشود و تلاش دارد ماورای اندیشیدن به منبع تولید
آن، خودآگاه و ناخودآگاه بیننده را به فضای داستان فیلم پیوند بزند و هر آنچه را
که خط سیر فیلم مایل است، زر ورق پیچان چنان یواشکی تقدیمش کند که هرگز مخیلهاش پی
یافتن سرچشمه تولیدش نرود.
- موسیقی که برای تولیدش از یکی از اجزا واقعی فیلم استفاده میکند و گاهی از آن به
عنوان موسیقی حرکتی فیلم نیز استفاده میگردد. برخی از این عوامل را میتوان رادیو،یک
کنسرت موسیقی، تلویزیون یا هر چیزی دیگری نام برد. ( ذهنتان را دور نکردهام اگر یادآوری
کنم سکانس آرایش صورت مشتری توسط چاپلین همراه با موسیقی کلاسیک رادیو).
اما جدای از این دو نوع موسیقی فیلمهای هندی دائما از عنصر دیگری بهره میبرند که
بیشک یکی از موجهترین و زیباترین دلایل به تماشا نشستن مخاطبینش را مدیون آن است.
کلیپهای رقص و آواز فیلمهای هندی با آنکه از لحاظ ساختاری فیلم را به شکل کاملا غیر
موجهیی تصنعی میکنند اما چنان برای خودشان شخصیت وجودی یافتهاند که بیننده نه تنها
از دیدنش لذت میبرد و ریتم داستان را گم نمیکند، حتی برای سوالش-که در کدامین داستان
عاشقانست که عاشق و معشوق چونان سریدیوی و امیرخان میرقصند و میخوانند- به جستجوی
جوابی نمیگردد و بعد از اتمام واقعه، به راحتی این تکه ی نامانوس فیلم را از روایت
فیلم جدا میکند و با کارگردان به مسیر اصلی باز میگردد.
این کلیپها چنان زبان زد و دلچسب بوده و هستند که حتی مرحوم رسول ملاقلیپور را تا
بدانجا به خودش میکشاند که در فیلم "افق" دست به تجربهای مشابه میزند و در سکانس
خداحافظی همرزمان عازم عملیات کلیپ "بمیرید" را چاشنی اثر جاودانهش میکند.
اما این بار تارهای هالیود با پودهای بالیود به طراحیِ اثری نظیفتر و ساختاریافتهتر
از سابقهی فیلمهای هندی، دست به نگارگری داستانِ همیشگی ثروت و فقر میزند همراه با
روایتی جدید و جذاب و عاری از هر عجزی و اشکی.
موسیقی این فیلم هندی-آمریکایی همان نجابتی را با روایت فیلم خرج میکند که دختر باکرهای
در برخورد با غریبهها از خود نشان میدهد و وفادارانه پابهپای حکایت و محیط داستان-که
فقر همیشه جاری هند را نه با زبان فقان و بیچارهگی بلکن با زبان مقاومت و اقتدار نشان
میدهد- به خوبی به ایجاد موسیقی جدیدی از هند و با مولفههای این سرزمین و متناسب
با فضای دگرگون فیلم گام برمیدارد.
هر چند که مبحث انتخاب بهترین از بین چند نمونه دیگر، منوط به شنیدن تمامی آثار رقباست
و احتمال دارد که برنده شدن به معنی شایسته بودن نباشد اما به واقع موسیقی متن فیلم
میلیونر زاغه نشین تمام جوانب یک موسیقی خوب برای یک فیلم را فراهم میکند. رحمان سازندهی
آن، نه سرسپرده کارگردان غربیاش میشود که تماما بیگانه بسازد و نه از موسیقی کلامی
در متن فیلم که از مولفههای همیشگی بالیود است غافل میگردد.
از قابل توجه ترین نکات فیلم میلیونر زاغه نشین وجود همچنان زندهی کلیپ رقص و آواز
هندیست که هر چند با ساختار همیشه آشنای ما ایرانی ها کمی متفاوت شده است اما با
لحاظ شدن طبع تفکر ونگاه بینندهی غربی در جایگاه و دلیل حضور آن، از میانه ی راه روایت
داستان به انتهای فیلم و به مثابه یک حسن ختام آهنگین رخت میبندد.
آهنگ Jai ho که به عنوان زیباترین آهنگ اسکار نیز شناخته شد ریتمی زیبا و طراوتی همسنگتر
از مابقی اجزای موسیقی متن فیلم با روایت داستان دارد.
منحنیهای صعودی و نزولی صدای خواننده که به ناگاه با کلمه Jai ho منقطع میشود را
درکنار درگاههای ورودی صدای بسیار دلنشین خوانندهی زن که با وسواس بسیار زیادی و
به اندازهی کافی استفاده شده است پیوند بزنید با اثری مواجه میشوید حزین و دوست داشتنی
و با قابلیت شنیده شدن چندین باره.
دوستانی که به دنبال متن شعر آهنگ Jai ho هستند میتوانند به این
لینک و این
لینک مراجعه کنند و همچنین خود آهنگ را از
اینجا دانلود کنند.
گاه سوم: نگاهی به زندگی A.R.Rahman آهنگساز فیلم میلیونر زاغه نشین
الله راخا رحمان یا همان (Allah Rakha Rahman) معروف این روزهای
موسیقی متن فیلم، در روز ششم ژانويه سال 1966 در Chennai هند و با نام اولیهی A.S.
Dileep Kumar در یک خانواده موسیقیایی بدنیا میآید. از چهار سالگی نواختن پیانو را
آغاز کرد و در نه سالگی پدرش را از دست داد و وظیفه سنگین اداره خانواده در آن سن را
به دوش کشید.
در ابتدای فقدان پدر، اجازه لوازم موسیقیایی پدرش یکی از راههای امرار معاششان شد.
او برای تامین خانواده به عنوان نوازنده کیبور گروه نمایشی Ilayaraja در سن یازده سالگی
مجبور به مسافرتهای متعدد شد و تا بدانجا پیش رفت که از مدرسه اخراجش کردند. در آن
زمانها نواختن پیانو، سازدهنی، گیتار و سینتی سایزر را بصورت جدی دنبال کرد.

همراهی او با یکی استادان بزرگ طبلای هند به نام Zakir Hussain و
به دنبال سفرهای متعددش به نقاط مختلف دنیا بورس تحصیلی موسیقی در Trinity College
of Music در دانشگاه آکسفورد نصیبش میشود. وی آنجا به تحصیل موسیقی کلاسیک غرب پرداخت
و فارغ التحصیل شد.
بخاطر چند بحرانی که در زندگیاش رخ میدهد به اسلام روی می آورد و نام رحمان را برای
خود میگزیند.
در سال 1989 در حیاط پشت خانه اش استودیوی شخصیاش را به نام Panchathan Record Inn,
بنا می کند که هم اکنون یکی از مجهزتین و پیشرفتهترین استودیوهای هند به حساب میاید.
درابتدا شروع به ساختن موسیقیهای تبلیغاتی میکند و در طی همان سالها با یکی از معروفترین
کارگردانهای هندی با نام Mani Ratnam آشنا میشود. بعد از اینکه ساختههای رحمان به
دل این کارگردان هندی مینشیند پیشنهاد آهنگسازی فیلم بعدی خود را با نام Roja -1992
به وی میدهد و رحمان کار ساختن موسیقی متن فیلم خود را بصورت جدی با این فیلم آغاز
میکند. بعد از آن رحمان برای فیلمهای Bumbai -1995 و Dil Se.. -1998 و Taal -1999
و Zubeidaa -2001 و فیلم Lagaan: Once Upon a Time in India-2001 که به عنوان بهترین
فیلم خارجی زبان اسکار شناخته شد، موسیقی میسازد.
و اخیرا نیز با Andrew Lloyd Webber و Shekhar Kapur(کارگردان فیلم الیزابت) در پروژهی
Bombay Dreams همکاری کرده است.
منابع: ویکیپدیا - وب سایت imdb