نگاه اسطوره‌ای به محمدرضاشجریان - بخش دوم



بعضی لحظات که به موضوع بحث در گرفته میان "هدایت" و طرفداران شجریان می اندیشم. دلم می خواهد شعر سعدی را برای او بخوانم: "بنشین که هزار فتنه برخاست ... از حلقه عارفان مدهوش" و بگویم از سخن گفتن با عاشقان راه به جایی نمی برد. و بهتر است مثل بقیه، بر لب جوی بنشیند و گذر عمر را تماشا کند.
اما می دانم که او و من در مقام و مقالی دیگر باز عنان شکیب از دست خواهیم داد و دل سپردگانِ اسطوره اندیش را پریشان خاطر و دژم خواهیم کرد.  شاید در نگاه برخی کسان، تلاش برای به نقد کشیدن ستون های فرهنگی و چهره های جاودانه، حکمِ آهن سرد کوفتن و خورشید  به گل اندودن را داشته باشد. اما ما همسو و همفکر با قشری از دردمندان و اهل خرد که به آینده این مرز و بوم می اندیشند، معتقدیم که تنها تیغ بی ترحم نقد، می تواند مرز میان سره و ناسره را روشن کند. و انتقاد و بررسی بی رحمانه، در برپایی بنای فرهنگی پویا و جاندار، مددکار ما است. ما، من و تو که در فراق آفتاب خرد، اختر به سحر شمرده ایم. برویم سراغ اصل مطلب.

اسطوره چیست؟ آیا معنای این واژه روشن است؟ آیا لازم نیست که پیش از بحث معنای دقیق کلمات کلیدی را شرح دهیم تا مانع بسیاری از بدفهمی ها شویم؟

به تعداد افرادی که در زمینه ی اساطیر تحقیق کرده اند، تعریف اسطوره وجود دارد. افزون بر این در دوره های مختلف تاریخی نیز معنای اسطوره دچار تحول شده است. فهمی که در یونان باستان از اسطوره وجود داشت؛ برای مثال در ذهن سوفسطاییان و یا افلاطون و ارسطو، با تصوری که شلینگ، ژرژ دومزیل، ارنست کاسیرر، ژرژ سورل، میرچا الیاده، رولان بارت و پل ریکور تفاوت دارد و هر کدام از این اشخاص نیز تعریف ویژه ای از اسطوره ارائه کرده اند. تعریف کاسیرر دلشمغولی هایی یک متفکر نوکانتی را که درگیر فلسفه اسطوره شناسی است هویدا می کند. الیاده در جامه یک پدیدارشناس و متخصص تاریخ ادیان به تعریف و تحلیل اساطیر می پردازد. رولان بارت به مثابه یک نشانه شناس پا به این گستره می گذارد. (هرکس از مهره ی مهر تو به نقشی مشغول!)

اما هنگامی که در جستجوگر گوگل کلمه ی "اسطوره" را می نویسیم، با این عناوین روبرو می شویم:
مایکل جکسون اسطوره موسیقی - پرویز یاحقی اسطوره موسیقی ایرانی - شادمهر اسطوره موسیقی پاپ - همه چیز درباره سلین دیون اسطوره موسیقی - آواز ِ اسطوره ای احمد ظاهر خواننده فقید افغان - جان بری اسطوره موسیقی فیلم - بتهون اسطوره ی آهنگسازی - جان ویلیامز اسطوره ی حقیقی موزیک متن فیلم - رامپال اسطوره فرانسوی فلوت - کیتارو؛ معرفی یک اسطوره شرقی - پنجاه سالگی مایکل جکسون یک اسطوره زمینی - ستار اسطوره موسیقی ایران ....
چه چیزی بین همه ی این اساطیر! مشترک است؟ غیر از اینکه همه انسان هستند (و به خاطر موضوع خاص بحث مثال ها از میان اهالی دنیای موسیقی انتخاب شده اند.) و می توان مثال های بسیاری در زمینه های دیگر، مانند ورزش، سینما، تئاتر، ادبیات و ... بدین سیاهه افزود.

اسطوره شناسان معمولا درگیر گذشته های دور و اندیشه هایی هستند که در گذر هزاره های صیقل یافته و با دنبال کردن این سرنخ ها می کوشند به فکر و خیال مردمان آن روزگار پی برند. و از سوی دیگر به بررسی تاثیر این فکر و خیالات کهن سال در زمان حاضر می پردازند. به عبارت دیگر در بیشتر موارد اسطوره یک گفتار است یک ایدئولوژی است که خط مشی ها، مرز میان ما و ایشان را مشخص می کند. اسطوره (فارغ از محتوایش) فرهنگ یک قوم را در طول تاریخ رقم می زند.
اما وقتی به نمونه هایی که ذکر شد، نگاه می کنیم. می بینیم چنین وضعیتی وجود ندارد. چه کار باید کرد؟ غیر از این که معنای اسطوره در این کاربرد ویژه را زیر ذره بین بگذاریم و ببینیم اسطوره ی زنده چیست؟ وقتی من کسی را با واژه ی اسطوره ای توصیف می کنم، دقیقا چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم که این شخص چه تفاوتی با بقیه انسان ها دارد؟

به گمان ما انسانی که لقب اسطوره را بر دوش می کشد تکرار ناپذیر است، اما مگر ما آینده را دیده ایم؟ انسان اسطوره اندیش که در گذشته ی جاودانه زندگی می کند و دیروز و امروز و فردای برایش معنای مشترکی دارند، این صفت را به راحتی می تواند به کسی که دوست دارد اعطا کند. و اینجاست که ارباب جراید به دلیل نیاز شدید به "تیتر" به جعل الفاظ چنگ می‌زنند. ایشان متولیان رسمی حسرت و حیرت هستند، حیرت از این که فلان شخص چه می کند! با صدایش با رقصش با آهنگ هایش با سرعت دویدنش با حرکاتی که در بازی شطرنج از خود نشان می دهد. و حسرت از این که اگر او نباشد چه خواهد شد. چه ضایعه ی هولناکی است نبودن در جهانی که او نباشد.

انسانی که لقب اسطوره را بر دوش می کشد، در کار خویش چرب دست و استاد است.

انسانی که لقب اسطوره را بر دوش می کشد؛کسی است که گمان می کنیم آیندگان باید خود را با او مقایسه کنند.
اما تکرار واژه ها و بهره جستن از سنگینی معنای آنها برای اغوا و افسون مخاطب چه پیامدی به بار خواهد آورد؟ وقتی که تعداد زیادی اسطوره در زمینه های مختلف داشته باشیم، آیا حیثیتی برای کلمه ی اسطوره می ماند؟ هنگامی که به چند نفر صفت اسطوره ی موسیقی ایران می دهیم. در واقع داریم این کلمه را لوث می کنیم.
کلمه ی حماسه را روزی چند بار می شنویم؟ گویا به هر کار کوچک یا بزرگ باید لقب حماسه بدهیم تا اعتماد به نفس کاذب ما خدشه دار نشود. باید شکست هایمان را به سرعت فراموش کنیم و پیروزی ها حتا در سطح مسابقات ورزشی نام حماسه به خود بگیرد.

یکی از مهمترین شیرین کاری های رسانه های ایدئولوژیک، آلوده کردن زبان است، از درون تهی کردن کلمات و سوار کردن معنایی که هرگز در حد قد و اندازه ی واژه های به کار رفته نیست. روز جمعه اخبار ورزشی ساعت 19 شبکه سوم سیما، از خداداد عزیزی و عابدزاده و کریم باقری به عنوان "حماسه سازان ملبورن" نام می برد. وقتی که پیروزی بر تیم استرالیا نام یک حماسه به خود می گیرد. منِ مخاطب و خواننده، در کتاب "حماسه سرایی در ایران" (ذبیح الله صفا) دنبال چه می گردم؟ البته مددرسانی جراید زرد را در بخشیدن ژرفای تازه به این مغاک بی انتها نباید از یاد برد.

باری، ما اسطوره را برای ویژگی هایی که مثبت است بکار می بریم، بیشتر اوقات به یک قاتل حرفه ای که افراد بسیاری را به شیوه ای فجیع کشته است، لقب اسطوره ی آدمکشی نمی دهیم.

به نظر می رسد کلمه ی اسطوره در معنایی که ما در ذهن داریم، همسایه ی دیوار به دیوار ِ واژه ی "کاریزما" و "شخصیت فرهمند" است. این کلمه با جامعه شناسی وبر و از هنگامی که وی از گونه های مختلف اقتدار و مشروعیت سخن می گفت، کاربرد و اهمیت بسیاری پیدا کرد: ژولین فروند در این باره می گوید: "وبر، کاریزما را (که از رودولف سوهم (Rudolf Sohm) به عاریت گرفته است) چنین تعریف می کند: کیفیت استثنایی شخصی که به نظر می رسد واجد یک قدرت فوق طبیعی، فوق بشری یا دست کم غیر عادی است، که از گذر آن چونان مرد مقدر و سرنوشت ساز جلوه می کند و بدین دلیل، مریدان و هوادارانی گرد او جمع می شوند. رفتار کاریزمایی ویژه ی فعالیت های سیاسی نیست، زیرا می توان آن را در زمینه های دیگری چون دین، هنر، اخلاق و حتا اقتصاد ملاحظه کرد. هر چند به نظر وبر یکی از خصلت های کاریزما دشمنی یا دست کم بیگانه بودنش نسبت به فعالیت عادی اقتصادی است."

اکنون بر اساس سخن هایی که گفتیم و قبل از ادامه‌ی بحث نگاهی دباره به سوالات موجود می‌کنیم.:

شجریان کیست؟ یک اسطوره است؟ یک شخصیت فرهمند است؟ یک هنرمند چیره دست است؟ ما مردم از او چه توقعی داریم؟ آیا او وظیفه ای در قبال جایگاه خویش دارد یا "هر چه آن خسرو کند، شیرین کند؟"


و آیا میان ذهنیت انسان‌هایی که دوست دارند شجریان اسطوره‌شان باشد با شجریانی که دوست دارد اسطوره باشد(یا نباشد) تعاملی وجود دارد؟



این بحث همچنان ادامه دارد...

نگاه اسطوره‌ای به محمدرضاشجریان - بخش اول

نگاه اسطوره‌ای به محمدرضاشجریان - بخش سوم

نوشته‌ی دوست عزیزم، مهدی شاه‌ولی : 9 آذر 1387


  

عضویت در خبرنامه




   

جستجوی موسیقی فیلم