شاید بتوان نقطه عطف تاریخ سینما و تولد موسیقی فیلم را از یکدیگر جدا ندانست
و این باز می گردد
به تاریخ. روزی که آگوست و لوییلومییر[1] اولین
نمایش عمومی خود را برگزار کردند.
برادران لومییر در سال 1895 عدهای را برای تماشای اولین نمایش خود به
زیرزمین کافهای در پاریس دعوت کردند. به هنگام نمایش از یک پیانیست هم دعوت شده
بود-این نوازنده کارش اجرای موسیقی پس زمینه برای فیلم بود. اما در واقع وظیفهی
دیگری نیز بر عهده داشت و آن، پوشاندن سروصدای دستگاه نمایش بود.

برادران لومییر
در روزهای اولیهی تاریخ سینما تکنولوژی دستگاه سینماتوگراف و محل نمایش،
آنقدر پیشرفته نبود که تمام حواس تماشگر را به فیلم جلب کند.حتی دستگاه نمایش در
میان مردم و در همان سالن نمایش قرار میگرفت.تولد این هنر در دو قاره اروپا و
آمریکا باعث شده بود تا سیر تحولات آن بسیار سریع باشد، وقتی گروههای اعزامی
برادران لومییر به سراسر اروپا سفر میکردند همه چیز در اختیار آنها قرار میگرفت،
سالنهای بزرگ، ارکستر و .... همین مسئله باعث شده بود که سینما در بین مردم
جایگاه خاصی داشته باشد.
مردم تا آن زمان به سالنهای تئاتر و کنسرت عادت داشتند و هر یک از این مکانها
قوانین خود را داشت. مردمی که برای اولین بار به دیدن سینماتوگراف میآمدند، در
بیرون و داخل سالن در مورد آن صحبت میکردند. این گفتگوها حتی در زمان پخش فیلم
ادامه پیدا میکرد. شروع همزمان موسیقی به نمایش فیلم کمک میکرد تا جمعیت رفتهرفته
سکوت اختیار کنند و متوجه تصاویر روی پرده بشوند.
پس از استفادهی لومییرها از یک نوازنده در سالن نمایش این مساله بصورت یک
قانون درآمد، اگر چه آنها نمیدانستند حضور موسیقی برای تکامل این پدیدهی جدید
چقدر ارزشمند خواهد بود. با هجوم مشتاقان دیدار سینماتوگراف، دستاندرکاران سینما
اقدام به نمایش فیلم در سالنهای بزرگتر کردند، تعداد نوازندگان بین سه نفر تا یک
ارکستر متغییر بود. در بعضی سالنها نیز از دستگاه گرامافون استفاده میشد و پخش
موسیقی ضیط شده کار نوازندگان را انجام میداد. اما تکنولوژی هنوز ضعیفتر از آن
بود که بتواند مشکل حضور موسیقی و صدا را با یک دستگاه گرامافون حل کند.
ژوزف گرشنسون
[2]مدیر واحد
موسیقی استودیوهای یونیورسال
[3]که شخصیت کاری خود را به عنوان یک نوازنده ویولون و همراهی
کنندهی پیانو در سالن سینما آغاز کرد، در کتاب موسیقی فیلم از خاطرات خود چنین میگوید:
"یکی از اولین فیلمهایی که من با آن کار کردم بالها نام داشت. این فیلم
بخشی از حاشیه صدا را که شامل افکت، شلیک گلوله و صدای هواپیما میشد روی یک صفحه
گرامافون به همراه داشت، بندرت این صحفه همزمان با فیلم پخش میشد و این غیر عادی
نبود اگر صدای شلیک گلوله به جای نبرد در صحنهی عاشقانه شنیده میشد. موسییقی هم
همیشه کلاسیک با شخصیتی سمفونیک بود."
کار همراهی موسیقی با تصاویر روی پرده به اشکال مختلف با توجه به میزان تخصصی
افراد تقاوت میکرد. هر چه نوازندگان مهارت بیشتری داشتند کارایی آنها در هماهنگی
با تصاویر روی پرده بیشتر میشد. در همان کتاب موسیقی فیلم[4]، در بخش مربوط به سینمای صامت چنین آورده شده است:
"دیوید راکسین[5] که در اواسط دههی چهل به یکی از
آهنگسازان برجستهی دوران خود تبدیل شد، اولین بار با تماشای پدرش در حال رهبری
ارکستر در سالن سینما، به این کار علاقمند شد. چوبدست رهبری او(پدرش) یک چراغ کوچک
داشت و باطریش را همراه با یک باطری اضافی در جیبش میگذاشت. نوازندگان در آن سالن
تاریک با تعقیب نور چوبدستی فرامین او را اجرا میکردند. آنها بایستی با توجه به
اتفاقات روی پرده سینما، این آمادگی را برای رفتن از قطعهای به قطعه دیگر میداشتند."
در آن زمان بخث مهارتهای فردی نوازندگان نیز مطرح بود، چرا که این مهارت به
آن ها کمک میکرد تا بصورت ناگهانی و برحست نیاز صحنههای فیلم نوع موسیقی یا ریتم
و تمپو قطعه را تغییر دهند. در کتاب
موسیقی فیلم در این مورد اشارات جالبی شده است:
"ارگانیستهای سالنهای نمایش بسیار ماهر بودند، انواع ملودیهای
پاپ و کلاسیک را از حافظه اجرا میکردند. ویلیام.جی.بلانکارد[6]، پروفسور
بازنشسته رشتهی موسیقی کالج پومونا[7]، شخصیت کاری خود را در کماپانی
میدوست[8] به عنوان یک نوازندهی ارک همراهی
کننده در فیلمهای صامت آغاز کرد. او آن دوران را یک تلاش موفق میداند، چرا که
تمام رنگآمیزی ارکستر و صداسازی ادوات مختلف میتوانست در کنترل یک نفر باشد."
در بسیاری از سالنهای نمایش دوران صامت از دستگاههای ارگ بزرگ استفاده میشد،
که معمولا علاوه بر امکان تقلید صدای بعضی از سازها، برخی از اصوات دیگر مثل صدای
بوق، سوت قطار و .... را نیز میساختند. معروفترین این دستگاهها در آن زمان ارگ ورلیتزر
بود که مدتها نقش موسیقی و افکتهای فیلم را بازی میکرد. معمولا به ندرت شانس
دیدن فیلم از پیش برای نوازندگان به وجود میامد، و همین مسئله کار آنها را بسیار
دشوار کرده بود. در سالنهای بزرگ که مجهز به ارکستر هم بودند گاهی اوقات شانس یک
یا دو بار تمرین با فیلم (بدون حضور تماشاچی) دست میداد، اما باز هم کار هماهنگ
نوازی و تطبیق موسیقی با تصاویر روی پرده بسیار مشکل بود.
پدیدهی سینما و موسیقی همراهی کنندهی آن از دو بعد تکنولوژیک و هنری سیر
تکاملی داشتند، مخترعان تلاش کردند تا کیفیت فنی دستگاه پخش و فیلمبرداری را
بهبود بخشند و مهمتر از همه این که به نوعی صدا را وارد سینما کنند، و از طرف دیگر
فیلمسازان سعی میکردند از این وسیله به عنوان یک ابزار بیانی استفاده کنند،
وشاید اولین چیزی که به آن رسیدند قصهگویی یا بیان داستان بود. از طرف دیگر
موسیقی هم باید در مقابل این پیشرفتها یارای مقاومت داشته باشد، چرا که در دوران
سیمای صامت، موسیقی تلاش میکرد که جای احساسات یا حتی گفتگوها را بگیرد.
ورود صدا به مثابه این بود که بسیاری از عوامل دیگر درکنار تصاویر مطرح میشوند.
از همین رو سینمای دوران صامت خود را در خطر میدید. صدای بازیگران در کنار
تصویرشان میتوانست بیشترین جذابیت را داشته باشد. موسیقی فیلم هم روز به روز هم
از نظر کیفیت هنری و زیباییشناسانه و هم از نظر کیفیت فنی و اجرا تکامل پیدا میکرد.
فیلمها بسیاری ساخته شد که کارگردانان سعی کردند با خلاقیت و هوشمندی از
تصاویر متحرک در کنار موسیقی چنان استفاده کنند که حاصل کار شبیه به خلق یک اثر
هنری باشد و شاید همین حرکتها نخستین گام به سوی تبدیل سینما به یک هنر واقعی
بود. موسیقی هم راه تکاملی خود را میپیمود، از اولین روزهای تاریخ سینما
نوازندگان حاضر در سالن قطعاتی را از آثار کلاسیک انتخاب میکردند و با توجه به
حال و هوای تصویر روی پرده آنها را تنظیم میکردند. بیشترین آثار مورد استفاده
از همان دورانهایی بود که موسیقی خود تلاش کرده بود به بیان احساسات و حالات
مختلف بپردازد.
[1] Aguest and Louis Lumiere
[2] Joseph Gershenson
[3] Universal
[4] Evans, Mark. Soundtrack: The music of the Movies. Dacapo Press
Inc.1979
[5] David Raksin
[6] William G. Blanchard
[7] Pomana
[8] Midwest
منبع: موسیقی فیلم، تالیف و ترجمه : شاهرخ خواجهنوری، محمد حسین تمجیدی