چشمها کافی نیست .... گوش ها ... فکرها را باید شست

اگر تو میگویی که موسیقی هنر بیان احساسات است، من هم همین را میگویم . اگر توی میگویی که هنر، روشی ست برای از خود بی خود شدن و رفتن به درون تنهایی منحصر بفردت و آن ماوراهایی که هیچ موجود دیگری از آن خبر ندارد ، من هم تایید میکنم . اگر تو میگویی که هنر وسیله ست هدف نیست من هم همین سرود را می سرایم. اما اگر تو این را نگویی من باز هم همین را میگویم، که هنر هدف نیست،وسیله ست.
بیایید چشمهایمان را بر واقعیت باز کنیم. بیایید در مواجه با بعضی کلمات با زدن برچسب بی هویتی به قله های بلند جهالت پناه نبریم . بیایید برای یک بار هم شده به بداهه نوازی نگوییم قدرت برتر هنر ایرانی.
 تا کی برای نوازندگی آنی سر صحنه هر چند که با مهارت فراوان باشد تقدس قائل شویم.مگر همان هنرمند ساعتها وقتش را صرف ساز زدن نمیکند و هزاران بار گوشه ها و قطعات مختلف را نمی نوازد تا به حدی برسید که توانایی بداهه نوازی کسب کند، چه اشکال دارد وی تمام ذهنیات موسیقیایش را در تمرینایت به جایی برساند و بعد از مرور بسیار زیاد و وسواس فراوان کاری زیبا را به خوردمان دهد تا راحت تر در درونمان لی لی کنیم.
کجای دنیا به سر صحنه نواختن ساز و پرداختن نواها می بالند. تا کی سازهایمان در انبارهایی ساخته شوند که سقفشان در حال ریختن است و در باران شدید زمستانی بی بهره از چکه های ستم کشیده قطرات باران نمی مانند. هنوز هم دورتادور مضراب تارمان را قیر گونی می کنیم – همان موم عسل- .هنوز هم اگر کسی به ساز نی خدای نکرده سوراخی اضافه کند یا کلیدی در نظر بگیرد از استاد بلامنازع این ساز –استاد بزرگ حسن کسایی – میشنود که : "تو اگر می توانی با همین 6 تا سوراخ ملودی زیبا بسازی هنرمندی چرا به ساختار نی دست میزنی" تا کی،وقتی بنا به هر دلیلی برای دو روز ساز دوستمان را قرض میگیریم انگار که با دنیایی جدید آشنا شده ایم و باید ساعتها وقت صرف شود تا با آن دنیای ناشناخته مانوس و اخت شویم.
تا کی سازهایمان می باید اینقدر بدون استاندار و غیر علمی ساخته شوند.چرا از هر 10 سازی که یک سازنده میسازد فقط یکی از آنها بر حسب تصادف خوش صدا در میآید. تا کی بر موسیقی ها بر چسب می گذاریم و یا بر دیگری فخر جایگاه می فروشیم یا یکدیگر را به سخره میگیریم که فلان موسیقی مال اجداد داریوش کبیر است و یا دیگری دون مرتبه و کوچه بازاری و غیره و ذالک .
هدف نشاندن بتهون در جوار آقاسی و یا کسر شان و نزول جایگاه موسیقی های مختلف و مخلوط کردن دسته های گوناگون آن نیست.مقصودم بیرون ریختن هزاران چرایی ست که باعث شده که موسقی مملکت ما در همه ابعاد خودش، از اثر گرفته تا جو موسیقی ، استاد ، ساز ، آموزشگاه ، کنسرت ، هنر جو حتی گوش شنوندگان را به آشفته بازاری عجیب بدل شود. راه کار نه یک جمله است نه یک اقدام ضربتی و دو فوریتی. باید از اصول، پایه شروع کرد.از گوشهایمان که تنها دلیل اصلی این همه کار و زاراند.
بیاییم تعصبات را به کناری براینم و خود را از چنگال این همه واژه ی چسبناک رهایی دهیم. بیایید چشمهامان را ببندیم و بدون هر گونه ملاحظه ای موسیقی گوش کنیم و بگذاریم این هنر بدون غرض ورزی و جانب داری هر آنچه را که می طلبد با ما کند و ما را با خود به هر جایی می خواهد ببرد .
مقصودم تفکر نکردن در موسیقی نیست.منظورم شنیدن با تمام وجود و بدون تعصب است.
بیایید با موسیقی برویم . موسیقی را با خودمان نبریم

هدایت عابدی جو : 1 آبان 1386


  

عضویت در خبرنامه




   

جستجوی موسیقی فیلم