گاهاول: محمد رضا لطفی ژانوارجان موسیقی ایران
بعد از ورق زدن سطحی سرگذشت پر خبر یک سالهی گذشتهی استاد لطفی که در مقاله قبلی نوشتهام و
شما دوستان نیز کم و بیش در جریان ماجرا هستید، وقت میخواهم تا بدون هیچ مضاف و
مضافالیهی به فعل و فاعل این کنسرت برسم.
گاهِ ورود
به سالن وزارت کشور اولین موضوع که چونان برقی براق افکار شما را رحیل دیار خودش
میکرد دکور بسیار زیبای صحنه بود. کویری برهوت و بی آب و علف. زرد و سرد.!!! آری
... گرم نه!!!! سرد. آسمان آبی بالای آن گواه صبحدم را فاش مینمود. کویر صبح دم
زمحریر است.تو بهتر میدانی.
ایدهی کار
آنِ که بود، من هم بسان شما. اما همهی حرف لطفی را میشد بدون سازش هم گرفت. با
همین دکور بسیار زیبا.(از توصیف بیشتر این دکور بر خلاف میلم طفره میروم)
اکثر غریب
به اتفاق مشکلات کنسرتهای دیگر غلطگیری شده بود که این یعنی انسان عاقل، اما ،
چیزی که در تمام مدت چونان پتکی بر سر اهالی قسمت E , I , J , L می نشست حضور بی دقت و احمقانهی فیلم برداری بود که نیمی ازتصویر سن
را از آن خود، همکار جوانش و دمو دستگاه فیلم برداریاش کرده بود. با تذکر چند
باره هم نتوانستیم وی را از صحنه کنسرت حذف کنیم.(چه کسی مسئول این حضور فاجعه بار
بود؟؟ کاش شخصی بود که جوابی میداد. یعنی قبل از کاشتن این دوربین هیچ کس به حضور تماشاچیان پشت سر دوربین فکر نکرده بود.)
وقتی لطفی
آمد اول به یاد هوشنگ سامانی افتادم و همان مقالهای که خودش مورد توجهام قرار
داده بود. لطفی هیچ تسبیجی به گردن نیاویخته بود.نکته بینی جالبی بود.
وقتی همه
کنسرت در قالب سه گروه را به نظاره نشستیم تنها و تنها یک و یک نکته نمایان بود.
جوانان، جوانان و جوانان. هر آنچه لطفی در این کنسرت کرده بود این بود که ما را به
نام و ابهت خود وادار کند که بلیت کنسرت بخریم و هنرنمایی این جوانان گمنام
را ببینیم تا من و شما به یقین برسیم که نوازنده خوب و جوان بسیار داریم.من که رسیدم(از من هم
نشنیده باشید که ردپای شخصیت سازی حسین علیزاده در ساز اکثر تکنوازان تار کنسرت شیدا موج میزد).
وقتی استاد
لطفی پدرانه میکروفون روبروی یک یک اعضا را تنظیم میکرد، وقتی که کمتر ساز میزد،
زمانی که اگر لازم میبود سازش را وارد ماجرا میکرد و وقتی با جوانی که میشناسمش
و میدانم که اولین کنسرت بزرگ زندگیاش است سوال و جواب ساز میکند، یعنی این که
لطفی فدای جوانان شده است. به این حرکت بزرگ احترام میگذارم. و برایش درود میفرستم و هورا میکشم.
هنگام تار
نوازی استاد لطفی بود که یاد جملهی حسین علیزاده در گفتگوی مفصلش با همشهری
افتادم که گفته بود: ساز سه تار برای سنین بالا بسیار خوب است. وقتی که دیگر توان
نواختن تار انسان را یاری نمیکند.
این جمله
حال این ایام تار محمد رضای لطفی است. ساز لطفی را باید در همان آلبوم های چاووش شنید.
از این به بعد باید منتقدان به شنیدن و نقد سهتار لطفی بسنده کنند.
گاه دوم:
درود بر گروه بانوان شیدا

بخش نخست:
گروه بازسازی شیدا
کنسرت ابوعطا
خواننده: امیر اثنی عشری
پیش درآمد(درویش خان به روایت میرزاقلی خان نوروزی)
ساز و آواز
ضربی(حبیب سماعی)
ساز و آواز حجاز
تصنیف قدیمی(به روایت عبدالله خان دوامی. شعر سعدی)
ساز و آواز
تصنیف حجاز(از ساختههای قدیمی شعر.
حافظ)
رنگ(حسین خان اسماعیل زاده)
نوازندگان
گروه: امیر حسن شریفی (تار) – ماهیار تمسکنی(سنتور) – آرش غفاری(تار) – رضا پرویز
زاده(کمانچه)-هوشمند عبادی(نی)-احمد مستنبط(تنبک)
فکرش را
نمیکردم که این بخش به اندازه نامش موسیقی دههی 50ی باشد. موسیقی که مطمئنم
جوانان ساز و آواز گوش کن دههی 70 یا 80 ی را به خودش جذب نمیکند. آواز گروه
بسیار جوان و جیغ وار بود.(که البته مطابق با سن خواننده هم بود) حس و حال کار بسیار قدیمی مینمود سوال و جوابهای
زیاد بالا و پایین دستهی سازها تنها چیزی که نظرم را بیشتر به خود جذب کرد.
ترکیب یکی
دوباره ساز سهتار لطفی با تک نواز تار گروه، به زعم من که دلنشین نیامد.
شخصا از
این قسمت هیچ لذتی به معنای موسیقی زیبا و دلنشین نبردم.
بخش دوم:
گروه بانوان شیدا
کنسرت ماهور
آهنگساز: محمد رضا لطفی
خواننده : علیرضا شاه محمدی
پیش درآمد
ساز و آواز(شعر: سعدی)
دو نوازی تار(بهاره فیاضی-ساناز ستارزاده)
ساز و آواز(شعر: سعدی )
چهار مضراب همراه با آواز
ساز و آواز(شعر: سعدی)
فیلی (تکنواز سنتور:نسترن هاشمی)
قطعهی فیلی (با آواز پیش ساخته شده از محمد رضا لطفی. شعر حافظ)
ساز و آواز (شعر: کمال خجندی)
دلکش(تکنواز سه تار : سپیده مشکی)
فرود
تصنیف آن دلبر من ( شعر مولانا)
رنگ
نوازندگان گروه شیدا:
بهاره فیاضی(تار)-سپیده مشکی(تار)-ساناز ستارزاده(تار)-هنگامه مشهدی
الاصل(تار)- نسترت سادات هاشمی(سنتور)-بهار بهنامنیا(عود)-نیره فخری(عود)-نفیسه
طباطبایی(نی)-آزاده شمس(قیچک آلتو) – بهنوش بهنامنیا(کمانچه)-گوهرناز
مسایلی(تنبک)- المیرا نصیری(دف)
مدت تقریبی 40 دقیقه
اگر شما هم
در کنسرت بودید به این همه تبحر در نوازندگی و به این همه بهایی که شخصی بسان لطفی
به بانوان داده بود هورایی مستانه سر میدادید.
به جرات میتوان
بهترین بخش کنسرت را گروه بانوان شیدا نامید. سازها قوی بود. هماهنگی به شدت موج
میزد. ساختههای لطفی بسیار زیبا و لطفی وار بود.دو نوازی تار خانمها، فیاضی و
ستارزاده برای شخص من غیر قابل انتظار بود. از همه مهمتر تنبک گروه بود که بسیار
خوش شخصیت رخ مینمود. نکتهی جالب این بخش استفاده بسیار بجا و صحیح دف میبود
که یکی از موارد بسیار خطرناک آهنگسازان امروزی ایرانی شده است. (بخاطر نو صدادهی
ساز دف و دقت در استفاده بجا از این ساز در گروه که اگر غیر از این رخ دهد حس فجیعی شنونده را محصور خود میکند.)
در یکی از
قطعات این بخش پاساژ بسیار زیبا و دلنشینی شنیدم که در موسیقی ایرانی این گونه
پاساژهای زیبا و شنیدنی را کمتر سراغ دارم.(شاید هم من کم شنیدهام).
بعد از این
بخش تنفس 25 دقیقهایی بود که در گاه سوم نگاهی بر آن میاندازم.

بخش سوم
گروه همنوازان شیدا
کنسرت دشتی
آهنگساز: محمد رضا لطفی
خواننده: محمد معتمدی
پیش درآمد دشتی
تکنوازی
چهارمضراب
ساز و آواز (شعر حافظ)
قطعه اوج(به همراه آواز شعر مولانا)
ساز و آواز ( شعر حافظ)
تصنیف "ایران وطنم" شعر: محمد رضا لطفی
ساز و آواز دوبیتی خوانی(اشعار: بابا طاهر)
تصنیف "مژده بده"(شعر: سایه)
رنگ
نوازندگان گروه همنوازان شیدا
فرخ مظهری(تار ابریشم)-حمید سکوتی(سهتار ابریشم)-حمید
خبازی(تار)-پویان بیگلر(تار)-مازیار شاهی(تار)-روزبه اسدیان(کمانچه)-آرش کامور(کمانچه)-حمید
رضا خلعتبری(کمانچه)-فرهاد زالی(نی)-هوشمند عبادی(نی)-هادی آذرپیرا(عود)-آریا
محافظ(سنتور)-احمد مستبط(تمبک)-شهریار فامیل نظری(دف)-عیسی شکری(دایره)
بخش اصلی کنسرت همین قسمت را تشکیل میداد که سی دی
استودیویی کارش هم در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
ساز محمد رضا لطفی گیر داده بود. کوک نمیشد.دوبار استاد را
به عرق پیشانی نشاند.همین زمان بود که یاد اولین مقالهام در همین سایت افتادم که
شکواییه کرده بودم از این همه عقب ماندهگی در ساز و اصول و مبنا. صدای گیتار
الکترونیکی که بصورت خودکار کوک میشود دنیا را برداشته اما در ایران 15 دقیقه از
وقت بزرگترین تار نوازمان را کوک ساز به خودش مشغول میکند.(یعنی میشود که زنده
بمانیم و تار کارخانهای ببینیم که هفتهای یکبار کوک لازم داشته باشد.)
ناکوک بودن ساز استاد حتی در بین یکی از قطعات رهایش نکرد،
آنچنان که کاروان ایستاد، ساز کوک شد و کاروان راه افتاد. وقتی صدای قیژ گوشی تارش
را میشنیدم از این همه درجا زدن کلافه میشدم.عجب قیژ تلخ و دردناکی داشت این صدای
چوب.
میگویند کنسرت محل نقد عینی و دقیق خود موسیقی نیست. مثلا
فلان قطعه در ریتم ،متر و یا تمپویاش مشکلات چنان و بهمان را داشت. حتی در فرهنگ
موسقیایی ما اگر صدای غیر ژوست هم شنیده شود قابل چشمپوشی ست، چرا که این اتفاق
برای سازهای ایرانی با این مشخصات کاملا طبیعیست که حتی زمان اجرا از کوک خارج شوند.
این نکته با خریدن سیدی آخرین بخش کنسرت شیدا برای کنسرت روها کاملا عیان میشد
که میان کار استودیویی و کار کنسرتی چقدر تفاوت است.
نکته حائز اهمیت آخرین قسمت شنیدن صدایی دلنشین و به دور از
سلطهی صدای استاد شجریان بود. محمد معتمدی دچار شجریان زدهگی نشده و صدای بسیاز
زیبایی هم دارد اما هنوز جوان است و کمی خام. امیدوارم با یک شخصیت آوازی کامل به راهش ادامه دهد.(شخصا سیدی وطنم ایران را بخاطر صدای او خریدم)
اما یک توصیه هم (به عنوان یک شنونده عام موسیقی) برای آهنگسازانی دارم که با پدیدههای خوانندهگی کار میکنند. چه نیازی است که آواز و اشعاری برای خواندن خواننده انتخاب شود که نمونهی زیبا و متعالی آن را استاد شجریان اجرا کرده است و خواهناخواه شنونده را به مقام مقایسه ایشان با شجریان برانگیزد.(مثل دوبیتی های باباطاهری که شجریان در برآستان جانان در قلهی زیبایی خوانده است و معتمدی نیز مبادرت به خواندن آنها کرد)
ترکیب زیبایی صدای معتمدی و آهنگسازی لطفی یکجا در قطعه اوج به همراه آواز شعر مولانا میتوانید دانلود و گوش کنید.
گاه سوم: جامعه زدهگی ایرانیان امروزی
شب کنسرت تا مغز استخوان وحشت مردم از تنهایی را احساس
کردم. به زحمت حاضر میشوند هنگام اجرای کنسرت موبایلهایشان را خاموش کنند. یا
خاموشش نمیکنند، یا خفهاش میکنند(Silent) و یا دقیقا بعد از اولین
مضراب ساز به این کار مبادرت می ورزند و البته بر خلاف میل باطنیشان.
هنگام اتمام کنسرت و یا شروع تنفس تنها نور صفحه موبایلهاست که
خودنمایی میکند و صدای روشن شدنشان است که غوطهورت میکند. اس ام اس میفرستند،
احوال میگیرند و احوال میپرسند،شرح کنسرت نیمه کارهای که دیدهاند را میدهند و
سریعا خود را به دنیایی که به اجبار از آنها گرفته شده است بر میگردانند.(یعنی خبر
از پشت دربهای سالن اجرا)
کاش میدانستم آیا زمان کنسرت هم به بیرون میاندیشند، به معشوقه، به زندگی آنطرف موبایل خاموش شدهشان، به کسی که برایش گزارش ماجرا دهند.؟؟؟
انسانها کِی مال خودشان، فکرشان، بودنشان، ورودیها و
خروجیهای افکارشان میشوند؟