باغ هنر بم که نقد،جانب داری،ابراز همدردی،همه را با هم دارد

نمیدانم ایرانی نماینده بارز یک شرقی احساستی ست یا یک شرقی احساستی یعنی یک ایرانی به تمام معنا . وقتی که ورزشکاران کشورمان هنوز تحمل اردوهای بلند مدت را ندارند ، وقتی که این همه متکدی در گوشه و کنار خیابان با اشکال گوناگون پولهای خوب به جیب میزنند،وخیلی وقتی .... های دیگر که اصلا نیازی به ذکرشان نیست،دلایل مبرهنی بر ادعای ذکر شده هستند.
یکپارچگی احساسی و شوروهمبستگی ملی ی که در زلزله بم اتفاق افتاد یکی از بی مانند ترین و باشکوهترن وابستگی های انسانی را چنان به رخ کشید که نه با رج زدن کلمات و نه با تواتر نوت های موسیقی میتوان به ابهت آن اشاره کرد. وقتی از در و دیوار احساسات می بارد،وقتی همه شرایط عادی زندگی را مختل میکنند و بی هیچ چشم داشتی شتابان به کمک هم نوع می شتابند،وقتی هر کداممان با تمام توانمان به کلمات فخر میفروشیم از ناتوانیشان در ادای آنچه در دلمان و عمل مان میگذرد، دور اندیشی و مصلحت اندیشی کمرنگ ترین زمان خود را سپری میکند.
با این مقدمه می پردازم به یکی از بارزترین ازخودگذشتگی هایی که در ایام زلزله بم و کمی بعد از آن رخ داد با این تفاوت که دامنه تاثیر و عمل در این مورد زمان بیشتری را در خود غوطه ور میکند.
یک سوال صریح : آیا احداث پروژه "باغ هنر بم" با آن حجم و وسعت در آن ایام توسط شخصی با مشخصات استاد محمد رضا شجریان با این محدوده و پتانسیل (از هر نظر)کاردرستی بود ؟
نمی دانم جوابهایی که پس از طرح این سوال از ذهنم تراوش میشود به اندازی کافی به واقعیت نزدیک هستند یا خیر اما شخصا این سوال را چنین پاسخ میدهم که : استاد شجریان مانند هر ایرانی دیگری در آن ایام در اوج احساسات روزها را سپری میکردند (کنسرت همنوا با بم و صدای جانسوزاستاد گواه این مدعی است) و ایشان به فراخور شخصیت و جایگاهی که در جامعه دارند خود را موظف میدانستند که قدمی درخورنام و فعالیت خود - و به پشتوانه این تعداد هوادار و به کمک آن همه احساسات لحظه ای – بردارند.
این دیدگاه کاملا منطقی ست و شخصا فکر میکنم یکی از زیباترین و ماندگار ترین کمکهایی باشد که به بم شده است. اما به موازات جواب قبلی ،جواب دیگری برای این سوالِ در رفته از زمان، به ذهنم می آید: هرچند استاد در آن ایام مانند هر ایرانی دیگری غوطه ور در اشکهای بازماندگان ماجرا بودند اما با یک نگرش کامل وآینده نگر و کارشناسی شده و آشنا به شرایط جوی جامعه از هر نظر اقدام به احداث این پروژه کرده اند. اما پس از این گفتگوی یک جانبه و درونی سوالاتی بر ماجرا مضاف میشود که نمی دانم با آنها چه کنم: آیا این پروژه با توجه به هزینه و انرژیی که دارد اولویت بالاتری نسبت به سایر اماکن ضروری شهر به شدت ویران شده بم داشت؟ آیا این نظریه بهتر نبود، که بجای ایجاد چنین باغی به این عظمت،اقدام به ایجاد تعدادی آموزشگاه زنجیره ای مجهز در سراسر کشور میشد که مرکز اصلی آن در شهر بم واقع شده باشد؟ با این کار هم پروژه سریع به بهره برداری و استفاده میرسید و هم یک جریان بسیار سیال و خوبی در موسیقی کشور ایجاد میگردید. آیا موقعیت سوق الجیشی بم از نظر قرار گرفتن در کمربند ترافیک و تردد کشور به گونه ای است که بتوان از این همه پتانسیل نهفته در این مکان ،استفاده بهینه برد؟ آیا این مکان به تنهایی قادر است شهر بم را دباره به شهری توریستی یا مسافرخیز تبدیل کند ؟ آیا اساتید و هنرجویان موسیقی،به بهانه این باغ، گروه گروه راهی این شهر می شوند؟ آیا تامین چنین هزینه ای بدون کمک دولت (با توجه به شرایط فکری و رویکردی استاد شجریان با دولت) حتی به شکل تقریبی، تخمین زده و برای تامین آن برنامه ریزی شده بود؟
هر چند که دیگر زمان این سوالات تمام شده و بنظر میرسد بهترین کار ممکن، یافتن راهکاریی برای پیشبرد روند مراحل ساخت "باغ هنر" -هر چند که طبق معمول تنها راه حل کمکهای مردمی و عرق پیشانی خود استاد است- و استفاده از تجربیات استاد در پروژه های مشابه است،اما می خواهم به بهانه آخرین اخبار منتشر شده از استاد و این پروژه بگویم: ای کاش ، ای کاش نمیدیدم که بارزترین صدای اصیل ایرانی به جرم خدمت به همنوعانش، محکوم به فروش اموال شخصی اش - آن هم از نوع عزیزترین شان که همانا زیباترین خطاطی های به دیوار آویخته یک استاد خط باشد- شده است .
ای کاش،ای کاش کسی می توانست چوب حراج به خجالت احتکار شده ی اهالی ی بزند که به نظاره چنین اتفاقاتی در معرکه موسیقی ایرانی نشسته اند، در حالی که کاری از دستانشان میآد.

هدایت عابدی جو : 27 آذر 1386


  

عضویت در خبرنامه




   

جستجوی موسیقی فیلم