پخش رادیوآنلاین از روز یکشنبه سوم مهرماه 1390 آغاز شد.

هدایت عابدی جو : 3 مهر 1390


طرح جلد مجله چلچراغ در تولد هفتاد سالگی استاد محمدرضا شجریان

اگر از کوچه باغ‌های گلاسه شده‌ی مجله‌ی خوش قبای چلچراغ، گاه گداری، گذرا، گذری می‌اندازید به حتم مجلد پلاک شده با شماره چهارصدوپنج‌ش برایتان تفرجگاه دیگری‌ست. مردی در آن محمل هفتاد سالگی‌اش را به دوم مهرماه آویخته است که برای همه ادوار موسیقی این سرزمین تافته‌ای جدا بافته خواهد ماند. دیگر آنچنان می‌نماید که محمدرضاشجریان٬ برایمان اسطوره‌ای زنده است. گویی که گوشهایمان بی‌اختیارتر از آنچه انتظارش را می‌رود٬ از شنیدن آوازش٬ مجدگویی غلوگونه‌یی را برمی‌گزیند. چنان شگرف در هنرش مانده‌ایم که هرگونه زیادتِ در تحسین را رختی به تناسب قواره‌اش می‌دانیم.

این هیمنه‌ی عظیم هنری٬ درست سربزنگاه و خوش لحظه٬ به جانبداری از مردمی -به حق یا ناحق- دم فروبسته٬ خیز بر می‌دارد که چه بسا خوف‌های هراسناکی  انتظارش را می‌کشیدند و می‌کشند. وی غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر از توقعات جامعه به هر هنرمندی٬ موضع گرفت و خط و مشی‌اش را چونان نوار زرد رنگ تابش خورشید در دل سیاهی هر شب٬ انگشت نما کرد.

شجریان٬ این مجسمه‌ی عظیم موزه‌ی آواز ایرانی٬ بر استواریِ هویتِ من و شماست که قامتش را علم کرده است و آنجا که لازم بداند چاک پیراهنش را در مقابل هر گونه خدنگی می‌دراند تا این همه محبت‌مان به حنجره‌اش را بی‌پاسخ نگذاشته باشد. او در قابی‌ست به استواری دستان من و تو. این قاب دقیقا به همان گونه‌ می‌نماید که طرح جلد مجله‌ی چلچراغ از آن پرده برداشته است. طرحی در غایتِ هوشمندی٬ نکته‌سنجی٬ زیبایی و ابهت.

ما قدردانِ قدردان‌ها می‌مانیم. تا به ابد.

هدایت عابدی جو : 15 مهر 1389


درخشش سوسو‌هایِ چراغ روشن٬ در آهنگ “اینجا چراغی روشنه” با صدای داریوش اقبالی

داریوش اقبالی

آهگنساز: علیرضا افکاری
خواننده: داریوش اقبالی
شاعر: روزبه بمانی

قریب به اتفاق ترانه هایی که تاکنون، گوشهایمان را به ضیافت‌های پرنقش و نگار موسیقیِ همراه با شعر فراخوانده‌اند، مخاطبِ خویش را در جایگاه‌های از پیش تعیین شده‌ای قرار میدهند. روایت‌گری قصه‌های غصه دارعاشقانه٬ فغان‌های مهیب از جور وهجرانِ معبود‌های زمینی و آسمانی‌٬ بانگ برآوردنِ نداهای جهان شمولی چون صلح و فقر و جنگ٬ اعتراض‌های سیاسی٬ تنها بخشی از موقعیت‌هایی هستند که خواننده یک ترانه٬ خود را در آنها رخ می‌نمایاند تا شنونده با همذات پنداری٬ ترانه را حرف دل خویشتن بداند.

اول شخص مفرد یا جمع٬ که گوینده‌ی بلامنازع شعر قلمداد می‌شود بهترین مُلکی‌ ست که خواننده ترانه بر تختِ نماینده‌گیِ شنونده اش اریکه میزند. در این مقام شنونده٬ با هر بار شنیدن موسیقی٬ خود را روایت‌گر و مرکز همه‌ی ماجراهای شعر قلمداد می‌کند و به مخاطبین شعر - که به صورت خیالی و درونی متظاهر می‌شوند – کلامش را از زبان خواننده عرضه می‌دارد. همانا که جان کلامِ شعر٬ ماجراهای از سررانده‌ شده‌ی شنونده هستند که در هیبت مزین شده با موسیقی در حال نقالی ست.

به نمونه‌‌ شعرهای مختلف در دسته‌های متفاوت موسیقی نگاهی کنید:

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
دلگیر دلگیرم از غصه میمیرم مرا مگذار و مگذر
گوش بده عربده را دست منه بر دهنم
********************

روزهای روشن خداحافظ سرزمین من خداحافظ
با سلام خدمت بابا / عرض کنم که غربت ما / اونقدر‌هام بد نیست که میگن/راضی‌ام الحمدالله
ای الهه‌ی ناز با دل من بساز
دیگه معجره بارون دروغه اینو میدونم / ندارم طاقت موندن دیگه اینجا نمی‌مونم
سقف خونم طلای ناب زیر پاهام حریر سبز
********************

نیومدی خیلی دیره میدونی که دل اسیر
از اونبر دنیا باز نامه رسیده/ چه عاشقونه عکسمو برام کشیده
وایسا دنیا من میخوام پیاده شم
********************

در ترانه‌ی “اینجا چراغی روشنه” با یکی از زیباترین و نادرترین نمونه‌های شعری ترانه روبرو می‌شویم. مونولوگ٬ شعری‌‌ست که سرآینده‌ی آن٬ که دراولین مقام خواننده‌‌ی ترانه و در انتها با همذات پنداری٬ شنونده‌ی آهنگ محسوب می‌گردد با خود به گفتگوی درونی می‌پردازد. شنونده ی ترانه که چونان همیشه از زبان خواننده ی ترانه عقده گشایی اسرارش را برای دیگرانِ تخیلی میکند، دیگرمخاطبی ندارد٬ تنها برای خویشتن خویش زمزمه میکند و در درون٬ افسار احساساتش را به ناکجاآباد‌های تخیلاتش می‌راند.

هـر جا چراغی روشنه / از ترس تنها بودنه

این بیت از شعر با صدایِ این ایام پخته‌ شده‌ی داریوش٬ همراه با کششی قوی٬ و بدون هیچ گونه فرودی در انتهای هر مصرع٬ بیانگر قانونی‌ست. نه خبری از هجران دارد، نه باردار درد است و نه زایش عشق می‌کند.

ای ترس تنهایی من / اینجا چراغی روشنه

این بیت٬ قیل و قالِ ماجرا را به کل به هم می‌آمیزد. “ ترس تنهایی ” که در شاه بیت اول٬ درون قانون بدون شکستی لمیده بود٬ مخاطب قرار می‌گیرد و قانون آورده شده را ممهور به زیبایی معکوس کلامی می‌کند.

اینجا یکی از حس شب/احساس وحشت میکنه/هر روز از فکر سقوط/با کوه صحبت میکنه

اولین تکه‌پاره‌های کلام که مخاطبی را طرف خویشتن می‌بیند با این قسمت متولد می‌گردد. اما مخاطب هیچ گاه پاهایش را از مراتع ظاهرن خشکیده‌ی شعر بیرون نمی‌نهد و به واقع ” ترس تنهایی ” همچنان شنونده‌ی ناله‌های سقوط کننده است. این رخداد شگرف را آکسان(شدت صدای) خواننده هنگام شروع این بخش تلقین می‌کند که عینن مانند بیت اول، قانون گونه و برای ”ترس تنهایی” می‌نماید.

جایی که من تنها شدم/شب قبله گاه آخره/اینجا تو این قطب سکوت/کابوس طولانی تره
من ماه، میبینم هنوز/این کور سوی روشنو/اینقدر سو سو میزنم/شاید یه شب دیدی منو

درد جانگاه تنهایی رازگشایی سر درون میکند٬ روایت حزن می‌نماید٬ نغمه به عرش می‌کشاند٬ می‌خرامد و می‌خراشاند و پنجه به سینه‌ی شب می‌کشاند. ”کور سوی ماه” می‌گوید که تنهایی حضور ندارد. سوسو زدنِ بی‌انتها٬ برای دیده شدن دلبرانه‌ی تنهایی ضجه می‌زند. ”تنهایی” از هویت گمشده‌ی مخاطبِ واقعی شعر پرده بر می‌دارد.

هـر جا چراغی روشنه / از ترس تنها بودنه

بلوای غمگنانه‌ی تنهایی خواننده‌(همانا شنونده) به اوج عربده کشی‌اش میرسد. لرزش حزینِ صدای خواننده‌ در انتهای ”هر جا چراغی روشنه” دیگر قانونی را گوش زد نمی‌کند. به آتش می‌کشاند تمام وجود درونی خویشتن را. این شاه بیت این بار در تضاد با بار اول روایتگری می‌کند.

بازگشتِ دباره به شعر با لحنی روایتگر گونه، چهره ی ”ترس تنهایی” را به غایتِ تمام، تبدیل به منظور و مقصود اولین و آخرین شعر می گرداند.

موسیقی مینیمال٬ موسیقیی که با کمترین سازهای ممکن، چیدمانی نظیف می گستراند تا کلماتِ شعربرآنها نگارگری معنا کنند، بی شک٬ تنها و تنها گزینه‌ی برازنده‌ی این کارزار می‌نمود.

سوسوی هیچ چراغی، دیگر یارای غلبه بر ترس تنها بودنمان را نمی کند.

اینجا چراغی روشنه از آلبوم دنیای این روزهای من

هدایت عابدی جو : 9 مهر 1389


  


عضویت در خبرنامه




   

جستجوی موسیقی فیلم